سوشیانسسوشیانس، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

سوشیانس

NIRA_NINI

سه سال وچهار ماه

1395/3/6 3:42
نویسنده : نیرا
718 بازدید
اشتراک گذاری

بالاخره بعد از حدود چهار ماه ننوشتن وبلاگت ، امروز وقت پيدا كردم كه باز چند خطي برات بنويسم، راستش تعداد زياد عكسها و سختي عكس گذاشتن توي وبلاگ ، تنبلم كرده ، كه اميدوارم با حذف یه تعداد از عكسا بتونم حداقل خاطراتتو يك مختصر بنويسم برات

 براي من هر روزت شيرين تر و جذاب تر از روز قبله، حرفاي بامزت، اداهاي شيرينت و كاراي جديدي كه ياد مي گيري ، همه و همه دنياي منو به تنهايي پر كرده ، هر روز و شب من هنوز هم فقط تويي، هنوز پيش خودم مي خوابي، نمي تونم تصور كنم توي اتاق خودت تنها باشي، مطمئنم اگه بذارمت اونجا ، خودم شبا مثل يك روح سرگردان تا صبح بين اتاقا مي چرخم، مي دونم كار درستي نيست ولي فعلا دوتاييمون يا بهتر بگم سه تاييمون اين طوري راحت تريم، وابستگي  زيادي بينمون هست و تو دوست داري تمام كاراتو فقط من برات انجام بدم، حتي بابايي رو هم قبول نداري و فقط مامان، از ليوان اب پر كردن بگير تا خوابوندن و غذا دادنت، جالبه كه بعضي وقتا فكر مي كني داري بهم محبت مي كني ، مثلا يه روز كه بابايي مي خواست خونه رو جارو كنه ، مي گفتي نه تو دست نزن ، فقط ماماني....

شبا گاهي وقتا خواب مي بيني، و گاهي وقتا هم صبح يادت مي مونه چه خوابي ديدي، البته سه چهار ماهي مي شه خواب ديدنت شروع شده، يك بار از خواب پريدي و هي مي گفتي توي تختخوابت مورچه داره و ول كن هم نبودي ، جالبترش اينه كه يه شب خواب مدرسه موشا رو مي ديدی

هر وقت چيزي بخواي كه بدوني بهت نمي دم و يا كاري باشه كه بدوني باهات مخالفت مي كنم، خودتو لوس مي كني و مي گي مامانييي مي شه اجازه بدي اين كارو بكنم؟ و من مي مونم كه چه كنم ، كه البته تا جايي كه راه داشته باشه كوتاه مي يام، خلاصه كه راه خام كردن مامانتو خوب بلد شدي

تا صدام يه ذره بلند مي شه يا عصباني مي شم ، فوري مي گي : دعوا نكن، عصباني نشو ، ناراحت نباش

 

 خيلي خيلي حرف مي زني ، فداي حرف زدنت، يه بند از صبح تا شب، كه البته فكر مي كنم اين ويژگي​ بيشتر بچه ها توي اين سنه،  در هر صورت ما بايد زمان صحبت كردن تو سر تا پا گوش باشيم و در ضمن تاييدت هم بكنيم و خدا نكنه حواسمون پرت شه ، هي مي گي: به من نگاه كن، گوش بده ، كاراتو نكن

 😏

به فحش دادن هم كه علاقه خاصي داري، و گاهي وقتا كه روت نمي شه مستقيم فحش بدي، مي گي مامان فلاني گفت: كثافت يا گفت : بي شور.. عوضي.... و همين طور يه ده تايي رديف مي كني، و بعد به من می گی کار بدی کرد دعواش کن:))))

وقتايي كه كار دارم و حواسم بهت نيست، هر كاري مي كني تا توجهمو جلب كني ، وبعضي وقتا كه زيادي مشغولم و كاراي تو جواب نمي ده ، با يك لحن لوس و بامزه مي گي: مامان خوشگل من به من نگاه كن ديگه ، مامان خوشگل من كارات نكن ديگه ، حرف بزن ، به من نگاه كن و اينجاست كه من همه چي رو كنار مي ذارم و دلم مي خواد قورتت بدم ، شيرين عسل من

حرف زدنت از اول زیاد مشکلی نداشت و تقریبا تمام کلماتو درست می گفتی، واسه همین اون چندتا کلمه ای که قاطی می گی واسه من خیلی بامزست، مثلا : دبنهانز = دبنهامز      مشقاب = بشقاب     وفت= رفت  برچي=براي چي و اين روزا همش داري سوال مي كني؟ اين برچي بسته است؟ اين برچي بازه؟ اين برچي اين جوريه؟ اون برچي اون جوريه؟ و ......

   

یه روز گیر داده بودی که من سی دی بی انگشترو می خوام و من هر چی فکر کردم نمی فهمیدم منظورت چیه؟؟؟؟ تا این که کیف سیدیتو گذاشتم جلو ویکی یکی سی دیا رو بهت نشون دادم تا فهمیدم که بعله بی انگشتر همون بی بی انیشتینه :)))))))))))

عاشق خوانندگی و نقش بازی کردنی و هر دقیقه جای یه نفر می ذاری خودتو: یه روز رضا روحانی هستی و پیانو می زنی یه دفعه حامد نیک پی ، یک دفعه سینا.......یک دفعه از شرکت کننده های فیرفکتوری و همین طور ......

رفتارت در برخورد با ادما خیلی جالبه در برخورد اول ، اصلا با کسی گرم نمی گیری و دوست نداری هیچ غریبه ای حتی نگات کنه، طوری که خیلیا اولین بار که می بیننت فکر می کنن خجالتی هستی، در صورتي که خیلی دوست داری با همه اشنا بشی و دوست بشی ، مخصوصا ادم بزرگا و همینه که با چند نفر اقای نگهبان مجتمع، فروشنده های سوپر مارکت، کارکنان کافی شاپ هتل پارس، مامان بابای بچه ها که توی حیاط می بینی .... رفیق فابریکی 

از اسفند ماه یکی از تفریحاتت این شده که بریم کافی شاپ هتل پارس، حتی به شهر بازی هم ترجیهش می دی، می ری اونجا و فقط و فقط هم چایی سفارش می دی و هیچ چیز دیگه ای نمی خوای، با این که اصلا چایی خور نیستی و توی خونه لب نمی زنی، و بعد هم واسه خودت می چرخی و سر میز بقیه هم می ری و با ادمایی که حتی بعضیاشون سن مادر بزرگ ، پدر بزرگ تو هستن دوست می شی و می شینی کنارشون به صحبت

خیی علاقه داری با نگهبانای جلوی در سلام احوالپرسی کنی و دست تکون بدی براشون، همشون دیگه تو رو می شناسن و تو هم اسمشونو می دونی و توی بازیات هم گاهی وقتا خودتو جای اونا می ذاری

یه روز بعد از ظهر که هوا خوب بود بردمت توی حیاط و دیدن بچه ها توی حیاط و فوتبال بازی کردنشون  همانا و این که تو هر روز بعد از ظهر هوس حیاط کنی همانا، با تمام بچه های ریز و درشت حیاط هم دوست شدی و هم با مامان باباهاشون، البته بیشتر ترجیح می دی با بچه های بزرگتر بازی کنی و هر طور هست خودتو قاطیشون می کنی، مثلا اونا نشستن روی پله و صحبت می کنن، تو هم می ری قاطیشون و هی می زنی بهشونو می خندی و ..... خلاصه عالمی داریم با این کارای تو:))))

روز بروز هم شیطون تر می شی، خدای شکر هنوز شیطنتات عاقلانه است و اهل خرابکاری و کارای خطرناك نيستي 

فعلا همینا رو تا یادم نرفته ثبت کنم تا چیزای دیگه رو هم به مرور اضافه کنم

ادرس اینستاگرام سوشیانس :__niraa__@      و   soushiyanss@

پسندها (4)

نظرات (3)

بهار مامان شایلین
30 اردیبهشت 95 14:45
دلم هواے تو را دارد خدا کند راست باشد کــہ مے گويند “دل بہ دل راہ دارد”
نیرا
پاسخ
😍💐
نیلوفر
31 اردیبهشت 95 18:03
سلام وای که چقدر دلم تنگ شده بود برای این گل شیرین زبون،هزار ماشالا از صحبت کردناش که میگید دلم میخواد بچلونمش با بوسه،مامانی عکسهاتون ایول داره،چقدر دوست دارم این مامان هنرمند و فرزند بی نظیرشو همیشه در پناه خدا سلامت و شاد باشید
نیرا
پاسخ
مرسي نيلوفر جون، اتفاقا منم خيلي دلم واسه كامنتاي پر از مهربوني تو تنگ شده بود، اميدوارم بتونم باز وبلاگو ادامه بدم، باز هم مرسي از محبتت😍💐
نیلوفر
13 مرداد 95 11:15
سلام آخ جون مامان جون بالاخره تونستم بیام اینستا سلام نيلوفر جون ، خوشحال شدم ، اگه به پيج ما اومدي خودتو معرفي كن تا بشناسمت
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سوشیانس می باشد